سال شمار کمال الملک


1226: تولد کمال الملک در تهران
1226: سفر به کاشان در شش ماهگی
1234: سفر به تهران برای تحصیل
1235: ورود به مدرسه دارالفنون
1242: ورود به دربار به دستور ناصر‌الدین شاه
1255: گرفتن لقب نقاش‌باشی
1258: گرفتن لقب نقاش‌باشی خاصه
1262: ازدواج با زهرا خانم
1263: به دنیا آمدن دخترش نصرت
1267: متهم شدن به دزدی ، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه
1269: گرفتن لقب کمال‌الملک از ناصر‌الدین شاه
1272: شروع به آموختن زبان فرانسه
1273: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا
1274: ورود به پاریس 1276: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه
1277: چاپ زندگی‌نامه کمال‌الملک در روزنامه شرافت ، شماره شصت
1277: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار
1278: سفر به عراق ، هم‌زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج
1280: بازگشت به ایران و تمارض مصلحتی به سکته
1285: مرگ مظفرالدین شاه و خوب شدن سکته استاد !
1287: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت
1296: در گذشت پسرش حسینعلی خان
1297: در گذشت همسرش
1298: در گذشت مادرش حدود
1300 : نابینا شدن یک چشمش
1302 تا 1306 : درگیری کمال‌الملک با وزرای معارف دولت وقت
1306: استعفا و آغاز بازنشستگی و اقامت در حسین‌آباد نیشابور
1319: در گذشت کمال‌الملک

آثار ماندگار کمال الملک


آثار کمال‌الملک از سال 1290 (هـ .ش) تا زمانی که چشمش آسیب دید: 1- مرد برهنه 2- دورنمای دماوند 3- دورنمای دیگری از دماوند 4- آخوند رمال 5- تصویر نیم‌تنه ناصرالدین شاه 6- تصویر مشهدی ناصر 7- زن پای چراغ 8- خانه سنگی 9- خانه دهاتی 10- دورنمای دیگری از باغ مهران 11- کپیه از تابلوی مزین‌الدوله (تابلو میوه) 12- سن ماتیو 13- کپیه تیسین 14- رمال بغدادی 15- تصویر عضدالملک 16- دورنمای مغانک 17- پیرمرد (ناتمام) 18- مصری 19- تصویر دیگر مصری 20- فانتن لاتور 21- کبک بی‌جان 22- تصویر نیم‌تنه اتابک 23- صورت جوانی کمال الملک 24- رمال 25- تصویر کمال‌الملک در حال تبسم 26- زرگر 27- صورت کمال‌الملک با کلاه 28- بن‌زور 29- پرتیه 30- صورت دیگری از کمال‌الملک با شنل 31- تصویر زن(مداد) 32- زری یراقی‌های جهود 33- صورت دیگری از جوانی کمال‌الملک 34- زنجیری 35- تصویر زن (که با همکاری گوردیجانی کشیده شده) 36- تصویر مرحوم ذکاء الملک 37- تصویر رامبراند 38- تصویر دیگری از کمال‌الملک 39- دورنمای چراغ‌برها 40- بازار مرغ فروش‌ها 41- صورت سردار اسعد 42- قالیچه صورت رامبراند 43- قالیچه صورت کمال الملک 44- قالیچه دورنمای منظره‌ای از شمیران 45- تصویر مرحوم حاج نصرالله تقوی 46- قالیچه دورنمای یاخچی‌آباد 47- کپیه رافائل 48- کپیه تابلوی دیگری از تیسین 49- کپیه ونوس 50- تصویر مظفرالدین شاه 51- تصویر احمد شاه 52- تصویر کمال‌الملک (آبرنگ) 53- تصویر مولانا (آبرنگ) 54- عرب خوابیده (آبرنگ) 55- حوض صاحبقرانیه 56- تکیه دولت 57- دورنمای پس قلعه 58- دورنمای زانوس 59- تالار آیینه 60- دورنمای لار 61- صورت ناصرالملک 62- تصویر پسر ناصرالملک 63- تصویر مشیرالدوله 64- تصویر وثوق‌الدوله 65- تصویر ضیع‌الدوله 66- پرنده الوان (آبرنگ) 67- دورنمای شهر از پشت‌بام صاحبقرانیه 68- دورنمای کوه شمیران از پشت‌بام مدرسه (ناتمام) 69- قالیچه منظره خیابان شمیران 70- زن 71- کپیه باسمه فرنگی (به دستور احمدشاه) 72- کپیه باسمه‌ای دیگر (به دستور احمدشاه) 73- نوازنده‌ها 74- تصویر ایستاده یکی از پیشخدمت‌های دربار 75- نیم‌تنه یکی از درباریان (آبرنگ) 76- بازار کربلا 77- منظره آبشار دوقلو 78- منظره حوض و فواره قصر گلستان 79- تصویر میرزاعلی‌اصغر خان اتابک (نیم تنه) 80- تصویر میرزا علی‌اصغرخان (تمام قد) 81- تصویر آقاعلی‌معین‌الحضور (آبرنگ)

افسانه ی شام آخر

«لئوناردو داوینچی موقع کشیدن این تابلو [شام آخر]، دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسا، و بدی را به شکل یهودا – یکی از یاران عیسا که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند- تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.

روزی، در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره ی یک از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود؛ اما مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خود پرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.

وقتی کارش تمام شد، گدا – که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود - چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلا دیده ام!

داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟

- سه سال قبل، پیش از آن که همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم، زندگی پر از رویایی داشتم، و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ی عیسا بشوم. »

می توان گفت نیکی و بدی یک چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.

——–

این قسمت شاید معروف ترین بخش کتاب «شیطان و دوشیزه پریم» اثر کوئلیو باشه. این کتاب کشمکش وجدان مثبت و منفی یک آدمه که اون رو به اهالی یک دهکده منتقل می کنه. هنوز تا ته نخوندمش. دو سال طول کشیده تا به وسط کتاب برسم. گمونم دو سال دیگه طول می کشه تا این کتاب رو تموم کنم.

——–

داوینچی (از 1452 تا 1519) نقاش و مهندس ایتالیایی عهد رنسانس و صاحب گرانقیمت ترین تابلوی دنیا یعنی «لبخند مونالیزا» است. داوینچی در رشته‌های معماری، موسیقی، کالبدشناسی، اختراع، مهندسی، تندیسگری، نقاشی و هندسه نیز شخصی برجسته بود.

اثر معروف دیگر او «شام آخر» نام دارد که بر روی دیوار صومعه میلان نقاشی شده است و صحنه‌ای از انجیل را نشان می‌دهد که در آن عیسی مسیح و حواریون به هنگام صرف شام در روز پیش از مصلوب شدن مسیح هستند. داوینچی در این نقاشی از فن ژرفا نمایی (پرسپکتیو) به منظور جلب توجه بیننده به چهره مسیح استفاده کرده است.

بخشی از انجیل متا که الهام بخش این اثر بوده در ذیل آمده است:

Now when the even was come, he sat down with the twelve.
And as they did eat, he said, Verily I say unto you, that one of you shall betray me.
And they were exceeding sorrowful, and began every one of them to say unto him, Lord, is it I?
And he answered and said, He that dippeth his hand with me in the dish, the same shall betray me.

–Matthew 26

20 و 21 شب، وقتی عیسی با دوازده شاگرد خود سر میر می نشست به ایشان گفت: «یکی از شما به من خیانت می کند.»
22 همه از این سخن غمگین شدند، و هر یک با اندوه زیاد پرسیدند: «آیا من این کار را خواهم کرد؟»
23 او جواب داد: «آنکه دستش را اول با دست من بسوی بشقاب دراز کرد، همان کسی است که به من خیانت می کند.»


–نوشته ی متا (26)

——–

تصوير دوباره کشيده شده:

در این تصویر مسیح در وسط و یهودا درسمت چپ عیسا نشسته و با موی خرمایی و لباس آبی رو به سمت مسیح چرخیده است.

* تصوير اصلی بعد از پاک سازی:

 

 

 

 

 

1498 / آبرنگ روی گچ / ۶۴۲ * ۸۸۰ سانتی متر

صومعه ی Santa Maria delle Grazie در ميلان

مونالیزا

آغاز کار داوینچی برای کشیدن تابلو زیبای مونالیزا این پرتره مملو از رمز و راز به سال 1503 باز می گردد. این تابلو با ابعاد در ابعاد 77x53 سانتیمتر از معروفترین کارهای داوینچی می باشد. نسخه ای را که او تهیه کرد از آنچه امروز به یادگار مانده بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شده است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته است.
 
Mona Lisa

همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت های این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده است. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ مانده است. بعنوان مثال زمینه پشت که فضایی مه آلود را نمایش می دهد - که به آن تکنیک اسفوماتو (sfumato) گفته می شود - کاملا" آشکار است و لبخند زیبا، جادویی و فریبنده او را برجسته تر می کند.

از تاریخ این چنین بر می آید که فردی بنام فرانسیسکو بارتولومئو (Francesco di Bartolommeo) از اشراف شهر فلورانس از داوینچی خواسته است که پرتره همسر سوم خود یعنی لیزا آنتونیو ماریا (Lisa di Antonio Maria) را برای او نقاشی کند. داوینچی نزدیک به چهار سال روی این اثر هنر کار کرد و پس از اتمام نقاشی در سال 1507 این تابلوی زیبا را به فرانسیسکو نفروخت، فلورانس را ترک کرد و آنرا نزد خود نگاه داشت.

برخی معتقد هستند از آنجایی که لئوناردو تابلو را تمام نکرده بود آنرا به فرانسیسکو نفروخت و بسیاری دیگر معتقد هستند که لئوناردو عاشق این تابلو بود.

داوینچی در سال 1516 هنگامی که تابلو مونالیزا را در چمدانهای خود داشت وارد فرانسه می شود و آنرا به پادشاه وقت فرانسه فرانسیس اول (Francis I) می فروشد. پس از آن به مرور زمان این اثر زیبا در شهرهای مختلف فرانسه نقل مکان می کند تا اینکه پس از انقلاب فرانسه، مونالیزا موزه لور (Louvre) را بعنوان خانه خود انتخاب می کند.

ناپلئون با بی انصافی کامل آنرا از موزه برمی دارد و به اطاق خواب خصوصی خود می برد و پس از تبعید ناپلئون این اثر زیبا دوباره به لور باز گردادنده می شود.

در 21 آگوست سال 1911 تابلو مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده می شود و به ایتالیا آورده می شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می شود و پس از انجام برخی پروسه های اداری و قانونی تابلو دوباره به لور بازگردانده می شود.

در سال 1956 شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سالها به طول انجامید. در دهه های 60 و 70 میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و موسکو میزبان این تابلو زیبا بودند.

آنچه بر این اثر هنری در طول تاریخ گذشته است مسئولین موزه لور را بر آن داشته تا این تابلو ارزشمند را در پشت شیشه ضد گلوله تحت تدابیر شدید امنیتی نگهداری کنند و دیگر به هیچ وجه حق خروج آنرا از موزه برای نمایش در هیچ کشوری را ندهند.

زندگينامه ی لئوناردو داوينچی

جذابترین فرد دورة رنسانس در 15 آوریل 1452 نزدیک قریة وینچی، تقریباً درصد کیلومتری فلورانس، متولد شد. مادرش دختری روستایی به نام کاترینا بود که زحمت عقد شرعی با پدر او را به خود نداد. فریب‏دهندة‌ او ، پیرو د/ آنتونیو، از وکلای دعاوی نسبتاً ثروتمند بود. در آن سال که لئوناردو از مادر زاده شد، پیرو با زنی همشأن خود ازدواج کرد. کاترینا ناچار بود به یک شوی روستایی راضی شود؛ طفل نامشروع خود را به پیرو و زنش سپرد، و لئوناردو، بدون مهر مادری،‌ در یک محیط نیمه‏اشرافی تربیت شد. شاید در همان اوان کودکی بود که عشق به لباس زیبا و نفرت از زنان در وی پدیدار شد.

به مدرسه‏ای در نزدیکی منزل وارد شد. با عشقی فراوان به ریاضی، موسیقی، و رسم پرداخت، و با آوازخواندن و عود نواختن پدر خویش را شاد می‏ساخت. برای خوب نقاشی کردن همة‌ اشیای طبیعت را با کنجکاوی، صبر، و دقت بررسی می‏کرد. علم و هنر، که در مغز او به نحوی شگرفت با هم آمیخته شده بودند، فقط یک اساس داشت، و آن مشاهدة دقیق بود. هنگامی که پانزدهساله شد، پدرش او را به هنرگاه وروکیو در فلورانس برد و آن هنرمند چیره‏دست را به پذیرفتن او به شاگردی خویش ترغیب کرد. تقریباً تمام مردم تحصیلکرده از داستان وازاری دربارة نقاشی فرشته‏ای توسط لئوناردو در سمت چپ تصویر غسل تعمید مسیح کار وروکیو آگاهند و می‏دانند که آن استاد چگونه شیفتة زیبایی آن فرشته شد، و این شیفتگی چه‏سان باعث شد که وروکیو نقاشی را کنار گذارد و پیکرتراشی پیشه کند. شاید داستان این تغییر حرفه پس از مرگ وروکیو جعل شده باشد. وروکیو چندین تصویر بعد از غسل تعمید مسیح ساخت. شاید در روزهای کارآموزی خود بود که لئوناردو تصویر عید بشارت (موزة لوور) را با فرشتة‌ نازیبا و باکرة مضطرب آن نقاشی کرد. مشکل به نظر می‏رسد که او ظرافت را از وروکیو آموخته باشد.

در همین اوان، سر پیرو ثروتمندتر شد: چند ملک خرید، خانوادة خود را به فلورانس برد (1469) و متوالیاً چهار زن گرفت. زن دوم فقط ده سال از لئوناردو بزرگتر بود. وقتی که سومین زن پیرو کودکی برای او آورد، لئوناردو با ترک خانه و رفتن نزد وروکیو از تراکم جمعیت منزل کاست. در آن سال (1472) به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان،‌ پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالا لئوناردو در آنجا فرصتی برای تحصیل تشریح داخلی و خارجی به دست آورد. شاید در آن سال او- یا شخص دیگری- تصویر تشریحی لاغر قدیس هیرونوموس را، که اکنون در تالار واتیکان است و به او نسبت داده می‏شود،‌ رسم کرده باشد. نیز شاید او بوده است که نزدیک سال 1474 تصویر زیبا و جاندار اما نارسای عید بشارت را، که اکنون در اوفیتسی است، ساخته است.

یک هفته پیش از بیست‏وچهارمین زادروزش، لئوناردو و سه جوان دیگر به شورای شهر فلورانس احضار شدند تا به اتهامی دربارة همجنس‏گرایی پاسخ دهند. نتیجة این محاکمه معلوم نیست. در 7 ژوئن 1476، این اتهام تجدید شد؛ کمیتة تحقیق لئوناردو را چندی زندانی کرد، آنگاه به علت فقد دلیل وی را تبرئه و آزاد کرد. اما لئوناردو بدون شک همجنس‏گرا بود. به محض اینکه توانست هنرگاهی از خود تأسیس کند، جوانان زیبا را دور خود گردآورد و برخی از آنان را در مسافرتهای خود از یک شهر به شهر دیگر همراه می‏برد؛‌ در یادداشتهای خویش، ضمن صحبت از آنان، بعضی را «محبوبترین» یا «عزیزترین» می‏خواند. ما از روابط باطنی او با این جوانان چیزی نمی‏دانیم، اما برخی از قسمتهای یادداشتش بیمیلی او را نسبت به روابط جنسی از هرقبیل نشان می‏دهد.

لئوناردو،‌ شاید بحق،‌ با خود می‏اندیشید که چرا در زمانی که همجنس‏گرایی در ایتالیا بسیار رایج بود؛ فقط او و چند تن دیگر را متهم به این کار کرده بودند. او هرگز سران شهر فلورانس را برای اهانتی که به وی روا داشته بودند نبخشود. ظاهراً خود او موضوع را جدیتر تلقی کرد تا سران شهر. یک سال پس از اتهام، دعوت شد که سرپرستی هنرگاهی را در باغ مدیچی عهده‏دار شود. این دعوت را پذیرفت؛ در 1478 شورای شهر از او خواست نمازخانة سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند. ولی بنا به علتی، این مأموریت را انجام نداد؛ گیرلاندایو اجرای کار را به عهده گرفت؛ فیلیپینو لیپی آن را به اتمام رساند. مع‏هذا هیئت مدیره بزودی به او و بوتیچلی مأموریت دیگری داد. این مأموریت عبارت بود از ساختن تصویر دو مردی که به سبب توطئه علیه لورنتسو و جولیانو مدیچی به دارآویخته شده بودند. شاید لئوناردو، باعلاقة نیمه معتلی که به عیوب جسمانی و رنج انسانی داشت، تا حدی مجذوب این مأموریت شنیع شده بود.

اما او در حقیقت به همه چیز علاقه‏مند بود. تمام حرکات و سکنات بدن و حالات چهرة انسان، همة جنبشهای حیوانات و نباتات از تموج ساقه‏های گندم در مزرعه تا پرواز پرندگان، پستی و بلندیهای کوهسار،‌ امواج و جریانهای آب و باد، انقلابات هوا و حالات مختلف آسمان- همة اینها برای او بس شگفت‏انگیز بودند. تکرار هیچ حالتی سحر و رمز آن را برای وی کسالت‏آور نمی‏کرد،‌ او هزاران صفحة کاغذ را از شرح مشاهدات خود از صور مختلف پرکرده و تابلوهای بیشمار با هزاران شکل متنوع رسم کرده بود. وقتی رهبانان سان سکوپتو از او خواستند تا تصویری برای نمازخانة آنان بسازد (1481)،‌ او موضوع ستایش مجوسان را انتخاب کرد و چندان خاطر خود را به جزئیات طرح آن مشغول داشت که تصویر را هرگز به پایان نرساند.

مع‏هذا این پرده یکی از بزرگترین آثار اوست. طرحی که او برای تصویر ریخت کاملا با اصول هندسی ژرفانمایی تطبیق می‏کرد؛ سطح تصویر را به مربعاتی تقسیم کرد که مرتباً و با نسبت دقیق کوچک می‏شدند- معلومات ریاضی لئوناردو همواره با هنر نقاشی او به رقابت برمی‏خاست و گاه نیز با آن همکاری می‏کرد.

اما هنر لئوناردو چندان نیرومند بود که در کشمکش با علم همواره پیروز می‏شد؛ در این مورد نیز غلبه با هنر بود:‌ مریم عذرا در این تصویر حالت و وجناتی داشت که در تمام آثار لئوناردو از آغاز تا پایان دیده می‏شد؛ مجوسان باوقوف زایدالوصف یک جوان هنرمند، به خلق وخوی پیروان رسم شده‏اند؛ و «فیلسوف» سمت چپ تصویر قیافة اندیشمند نیمه‏شکاکی دارد، بدان‏سان که گویی نقاش،‌ به محض برگرفتن قلم، داستان مسیحیت را با یک روح شکاک ودر عین حال پر از ایمان، از آغاز تا پایان، از نظر گذرانده است. در اطراف این اشخاص تقریباً پنجاه نفر جمع شده‏اند، گویی هرگونه زن و مردی به سوی مهدکودک شتافته‏اند تا با ولع بسیار معنی حیات و نور عالم1 را دریابند و راز زندگی را در مجموعة بزرگی از ولادتها کشف کنند.

1. اشاره به این گفتة حضرت عیسی: «.‌.. من نور عالم هستم، کسی که مرا متابعت کند در ظلمت سالک نشود، بلکه نور حیات را یابد.» («انجیل یوحنا»، باب هشتم). ـ‌م.

این شاهکار ناتمام، که باگذشت ایام تقریباً محو شده، در اوفیتسی فلورانس نصب شده است؛‌ اما فیلیپینو لیپی بود که نقاشی مورد قبول برادران سکوپتو را اجرا کرد. عادت لئوناردو، جز در چند مورد استثنایی،‌ این بود که بسیار بلنداندیشی کند؛ خود را در آزمایش جزئیات مستغرق سازد؛ و در ورای موضوع، دورنماهای بیشماری از اشکال انسانی، حیوانی، و نباتی، صور معماری، صخره‏ها و کوهها، و نهرها و ابرها و درختان را به حیطة تصور درآورد؛ بیشتر مجذوب فلسفة تصویر شود تا کمال فنی آن؛ و بالاتر از همه آنکه کار کوچکتر رنگ‏آمیزی تصاویری را که بدین گونه برای عیان ساختن فحوا پدید آمده‏اند، به دیگران واگذارد؛ و آنگاه، پس از رنج فکری و جسمی بسیار، از نارسایی دست و اسباب‏کار در تعبیر رؤیای کمال دستخوش نومیدی شود: به جز چند مورد استثنایی، خوی و سرنوشت لئوناردو از ابتدا تا انتها بدین گونه بود.

زندگي نامه میکل آنجلو بوئوناروتی

 
 

پیکره ساز،نقاش،معمار،و شاعر ایتالیایی.یکی از مهمترین شخصیتهای دوران رنسانس،و نیز از پیشگامان منریسم به شمار می اید.در تاریخ هنر باختر زمین،شاید هیچ هنرمندی به حد او اثر گذار نبوده است.معاصرانش او را میکلانژ ملکوتی می نامیدند.اگر چه عظمت بشری او معلوم و مقبول بود،قدرت خلاقه اش در دل پاپ ها،دانشمندان و نظامیان هراس می افکند،و از این رو وی را مخوف می نامیدند.
از هنرمندان با نفوذ فلورانسی بود و با گیبرتی و دناتلو همکاری می کرد.کاخ روچلایی را که از مهمترین کاخه های سده پانزده به شمار می ایدبه سفارش کزیمو د مدیچی طاحی کرد.از جمله مجسمه هایش:یحیی معمدان.
میکلانژ در فلورانس،اسلوب فرسکو را زیر نظر گیرلاندایو فرا گرفت.ولی بعد ها سعی در کتمان این دوره کار اموزی داشت.شاید به این دلیل که وی صناعت را از هنر جدا می دانست.تحت همایت لرنتسو در(باغ سان مارکو)زیر نظر برتلدو دیجوانی مجسمه سازی اموخت.در همانجا بود که در تماس با فیلسوفان نو افلاطونی،هنرمندان،شاعران و ادیبان محفل لرنتسوزمینه افکار و عقایدش ساخته شد.پس از مرگ لرنتسو به مطالعات کالبد شناسی پرداخت.پیش از سقوط خاندان مدیچی،فلورانس را بسوی بلونیا ترک کرد.در این زمان طراحیهای به شیوه جتو و مازتچو انجام داد.
چندی بعد میکلانژ به رم رفت و در آنجا مجسمه با کوس را تراشید و دست به ساختن باکره داغدار زد.پس از بازگشت به فلورانس مجسمه مرمرین داوود را برای آن شهر ساخت،که نماد هنر فلورانسی شناخته شد.مجسمه مادنا و پرده خانواده مقدس را نیز در مدت اقامتش در فلورانس آفرید.
او،همچنین سفارش یک دیوارنگاره برای تالار شورای جمهوری فلورانس گرفت که می بایست قرینه کار آغاز شده لئوناردوداوینچی بوده باشد.بدنهای برهنه و پرحرکت در یکی از طراحهای بزرگ اندازه برای دیوارنگاره مزبور که عنوان(نبرد کاشینا)داشت و بعدها از میان رفت بر هنرمندانجوان چنان اثر گذاشت که می توان شکل گیری منریسم را ناشی از این تاثیر دانست.
میکلانز از سوی پاپ یولیوس دوم به رم فراخوانده شد تا ارامگاهی برای وی طراحی و اجرا کند.از چهل مجسمه ای که قرار بود برای این مقبره ساخته شود،فقط مجسمه موسی به طور کامل و دو مجسمه برده به صورت نیمه تمام شک گرفتند.ناسازگاری هنرمند و حامی اش به مشاجره این دو انجامید.
میکلانز به فلورانس بازگشت.از آنجا به بلونیا و سپس دوباره به رم رفت.این بار مامور نقاشی سقف نمازخانه سیستین شد.این کار عظیم مشتمل بر بیش از300 پیکر،حدود چهار سال به درازا کشید،و در تمامی مراحل اجرای آن میکلانژ دست تنها بود.کوشش او برای تکمیل آرامگاه یولیوس دوم بینتیجه ماند،و پاپ جدید لئو دهم ساختن نمای کلیسای ناتمام سان لرنتسو را به وی سپرد.اگر چه این برنامه هم ناتمام رها شد،میکلانژ همچنان در فلورانس ماند و به کارهای معماری برای خاندان مدیچی ادامه داد(دهلیز کتابخانه لرنتسو مهمترین محصول فعالیت معماری او در این زمان بود،که راهگشای معماری منریست شد).
زمانی که شهر فلورانس علیه مدیچی ها برخاست میکلانژ ضمن وفاداری به حامیان خود،از همدردی و همراهی با جمهوریخواهان کوتاهی نکرد.او در دفاع از فلورانس نقشی عملی برعهده گرفت،و کار مهندسی استحکامات شهر را نظارت کرد.هنگامی که مدیچی دوباره بر شهر حاکم شد،میکلانژ را بخشود.او به کار در نمازخانه مدیچی بازگشت،و آرامگاههای جولیو و لرنتسو دمدیچی را با مجسمه های نمادین روز،شب،سپیده دم و شامگاه به پایان رسانید.دگر بار به رم فراخوانده شد و سی سال باقیمانده عمرش را درآنجا گذرانید.در همین زمان،دومین فرکو عظیم خود را با عنوان داوری واپسین بر دیوار محراب نمازخانه سیستین آفرید.قالب و محتوای این دیوارنگاره یکسره با سقف نگاره پیشین متفاوت بود.در اینجا،هیچ نشانه ای از نظم و تعادل کلاسیکی به چشم نمی خورد.ترکیب بندی نا استوار،عدم تناسب و پیچ و تاب پیکرها در این دیوارنگاره سرمشقی برای منریست های آینده شد،و راه بر نقاشی آکنده از حرکت بارک گشود.
میکلانژ در سالهای بعد،دو دیوارنگاره گرویدن بولس قدیس به مسیحیت و تصلیب پطرس قدیس را به سفارش پاپ پلس سوم ساخت.آرامگاه یولیوس دوم را با کاهش مقیاسها به پایان رسانید.در مقام سرمعمار،تکمیل کلیسای سان پیترو را برعهده گرفت ولی کار او به پایان نرسید.همچنین طرح جدید و تجدید بنای کاپتول روم به او سپرده شد.با آنکه در سالهای آخر عمر بیشتر به معماری روی آورد،مجسمه سازی را رها نکرد.او در همین سالها توانست سه تا بهترین مجسمه هایش از جمله باکره داغدار را بسازد.همچنین بیشتر اشعارش را در این دوره سرود.
اگرچه میکلانژ در عرصه های مختلف فعالیت می کرد،خود را بیشتر یک پیکره ساز می دانست،و مجسمه سازی را هنری برتر نقاشی می شمرد.او معتقد بود که پیکر تراش بهتر می تواند صور مثالی را بدان گونه که خداوند در ذهن هنرمند جای داده است،مجسم نماید.با این حال،میکلانژ بیش از هر نقاش معاصر خود به نقاشی پرداخت.و به سبب عمق تصور،قدرت طراحی و مهارت فنی برجسته ترین دیوارنگار در همه دورانها بود.
اهمیت میکلانژ،بیش از هر چیز،در این بود که در هر دوره کارش از قوانین مرسوم فراتر می رفت و قوانین جدید را بنیاد می نهاد.در واقع،او فاصله هنر سده پانزدهم تا سده هفدهم را در مدت فعالیت هنریش پیمود.از این رو است که هنر میکلانژ بر تمامی شیوه های قدیم فائق می اید.و در عین حال،با مشخصات هیچ سبکی قابل توضیح نیست.مشخصه متمایز کننده هنر او،کیفیت والای سازنده تمامی آن آثاری است که بر آنند زندگی روح را به وساطت زیبایی جسمانی مکشوف کنند.
دو کتاب ستایش آمیز در زمان میکلانژ درباره او نوشته شد یکی توسط وازاری به سال1550 و دیگری توسط کندیوی به سال 1553.علاوه بر مجسمه ها و نقش برجسته ها،نقاشیها و آثار معماری،قریب به پانصد طراحی نیز از او به جای مانده اند.از جمله دیگر آثارش:پرده خاکسپاری،مجسمه زندانی،مجسمه باکره داغدار،نقش برجسته باکره و مسیح کودک و یحیی کودک،طراحی باکره داغدار.