فوتوريسم، يا ادبيات شلوغ كاري؟

 آقايان، خانم ها! ريش هايتان را قدري كوتاه كنيد، چادرتان را كمي جمع و جور كنيد، مي خواهيم امروز از جاده ي ترانزيت جهنم، بالاي دره پنجشير بگذريم. اين جمله را كه به مناسبت معرفي گينزبرگ، شاعر هيپي معترض آمريكايي گفته شده، يک جوان اهل قلم طرفدار مكتب فوتوريست، مي توانست گفته باشد.
فوتوريسم، گرچه در ايتاليا زير تأثير فلسفه ي نيچه و برگسن، با ادعاي آينده نگري ادبي به وجود آمد، ولي در روسيه حوالي انقلاب اكتبر، به شكوفايي رسيد و بخشي از تاريخ ادبيات مدرن آنجا گرديد.
فوتوريست ها براي صنعت و ماشين در جامعه ي مدرن شهرهاي پر جمعيت كف زدند و هورا كشيدند، به اين دليل محبوبيت آنها معمولاً در ميان دانشجويان، معلمان جوان و تحصيل كرده هاي بيكار بود. آنها خود را مخالف روشنفكربازي و مبلغ عملگرايي، تظاهرات و شلوغ كاري مي دانستند. به نظر فوتوريست ها، شاعر بايد همچون تيراندازي ماهر، با يک چشم نيمه بسته به خارج از مرزهاي مام وطن بنگرد. آنها شعر را رقاصه اي كتک خورده، و جمال شناسي هنر را، يک گناه كفر آميز نام گذاشتند و مي گفتند، شعر را بايد از كرست تنگ و اجباري علم صرف و نحو و دستور زبان گرامري آزاد كرد. به نظر آنها شاعر بايد كيمياگر زبان و واژه باشد.
در مورد تاريخ فوتوريسم مي توان گفت كه در آغاز قرن بيستم در ايتاليا به وجود آمد. فيليپ مارينتي، نظريه پرداز آن در فوريه 1909 در روزنامه ي فيگارو، چاپ پاريس، وجود مكتب خود را اعلان كرد. فوتوريسم سرانجام درسال 1924 به شكل هاي: كوبيسم، دادائيسم، و سوررئاليسم تجزيه شده، به ابديت آوانگارد پيوست. آنها خود را انقلابيون زبان و ادبيات جديد مي دانستند و مدعي بودند كه جامعه را مي توانند تغيير دهند و به سكوي مدرنيته برسانند. فوتوريست ها خود را نيز نوابغ زمانشان معرفي مي كردند و مي گفتند: ما تاج ادبيات ملال آور گذشته را از سر سنت گرايان برخواهيم گرفت و همچون عقاب بلندپروازي بالاي دره ي سقوط به گردش درخواهيم آمد. ما بلبلي هستيم كه چهچه زنان، ولي بدون اصل و هدف، خط و تمايل، جنبش ادبيات مهاجم را حمايت خواهد كرد. ما از ارتفاع آسمان خراش آوانگارد به ادبيات رسمي مدرسه اي و مكتبي مي نگريم، خواهان قطع رابطه با ادبيات سنتي دانشگاهي هستيم، ما مخالف زبان و ادبيات انبازي و شبستاني رئاليسم و سمبوليسم هستيم. امروزه مي توان گفت كه فوتوريسم، نوعي از نوع راديكال اكسپرسيونيست بود كه هنر مدرن، مخصوصاً دادا و سوررئاليسم را زير تأثير گذاشت.

فوتوريست هاي ايتاليا، بزرگترين تأثير را روي ادبيات مدرن روس گذاشتند، به نظر صاحب نظران، فوتوريسم اولين و مهم ترين جريان آوانگارد ادبيات روس بود. پاسترناک درباره ي آنها مي گويد‌: «فوتوريست هاي جوان مجبور شدند با سرنوشت خود وارد معامله و سازش شوند.»
كوشش فوتوريست ها براي آنكه به شكل هنر رسمي شناخته شوند، بعد از پيروزي انقلاب اكتبر در شوروي، با شكست روبرو شد، چون بلشويک هاي جانبدار واقعگرايي اجتماعي، فوتوريست ها را نهيليست هاي آنارشيست مي دانستند.
وزارت فرهنگ دولت جديد، كتاب دكتر رادين به نام «فوتوريسم و جنون» را كه قبل از انقلاب منتشر شده بود، بارها تجديد چاپ كرد تا فوتوريست ها را سينه ي ديوار قضاوت فرهنگي جامعه ي تب دار بگذارد. بعد از مرگ استالين، از فوتوريست هاي ادبي، اعاده ي حيثيت شد و عمر كوتاه 12 ساله ي آنها در روسيه را «دوره ي نقره اي ادبيات مدرن» نام گذاشتند.

کلاسیسم

مکتب کلاسیسیسم در واقع نوعی احیای شیوه هنری یونان و روم به شمار می رود که هر چند در ایتالیا متولد شد اما در فرانسه رشد کرد و به ثمر نشست.
تصویر
مولیر

اصول این مکتب عبارت است از تقلید از طبیعت، تبعیت و تقلید از قدما، اهمیت دادن به عقل، خوشایندی و وضوح و زیبایی کلام

از مهمترین شاعرات و نویسندگان که بدین مکتب رو آوردند می توان به "مولیر"، "لافونتن"، "راسین" و از همه مهمتر و معروفتر "بوالو" اشاره کرد.

بوالو بزرگترین مدافع مکتب کلاسیک و معروف ترین نقاد این مکتب است.

وی در سال 1674 در منظومه "فن شعر" خود اصول مکتب کلاسیسیسم را بیان کرد.

به اعتقاد او شعر باید تابع طبیعت و عقل باشد و از هر امری که آن را از این اصول منحرف کند باید اجتناب کرد.

او می گوید: "جز حقیقت هیچ چیز زیبا نیست" و این حقیقت از نظر او چیزی جز طبیعت نیست، طبیعتی که کلی و عمومی باشد و در عین حال هنرمند آن را به حکم ذوق و منطق انتخاب و تقلید کرده باشد.

هنرمند جز به آنچه کلی و طبیعی است دل نمی بندد. هدف شاعر آن نیست که چیزی تعلیم یا اثبات کند، بلکه باید شادی و خوشی را در دلها برانگیزد.

به اعتقاد او آنچه می تواند لذت و شادی را در ذهن مردم به وجود آورید چیزی جز طبیعت نیست و برای جستجوی آنچه طبیعی و حقیقی است ملاکی نداریم جز عقل و منطق که همان ذوق سلیم است. اما برای آن که بتوانیم این ذوق سلیم را تربیت و تقویت کنیم هیچ چیز سودمندتر از مطالعه ی آثار قدما نیست زیرا قدما بهتر از ما توانسته اند طبیعت را ادراک و توصیف نمایند.
در انگلستان با آن که کسانی مانند "فرانسس بیکن" از یک طرف و "ویلیام شکسپیر" از سوی دیگر اصول کلاسیک را از دست و پای خویش می گسلند و به راحتی خود را به بند گفته ها و اعتقادات قدما در نمی آورند و بی سبب از آنها پیروی نمی کنند و بنای فهم و ادراک خود را در میدان های عمومی یونان و روم بنیاد نمی گذارند، اما نقادانی مانند "جان درایدن" و "الکساندر پوپ" و " ساموئل جانسون" سعی می کنند نوعی نقد کلاسیک را در شعر و ادب انگلیس وارد سازند.
تصویر
لافونتن

"الکساندر پوپ" مانند "بوالو" تأکید می کند که در شعر، اصل کلی پیروی از طبیعت و عقل است و طبیعت عقل را امری واحد می داند. به عقیده ی وی قدما زودتر و بهتر از ما این قانون را دریافته اند و از این جهت توجه به آثار قدما در نظر وی فواید بسیار دارد.